پلاک ۳۱۳

1

سخن سردبیر
تنها خدا مى داند كه چند صباح مانده تا طلوع آفتابى كه اميد را به همه ی مردم برگرداند. تنها و تنها خدا مى داند كه كى وقت آن مى رسد كه پرده ی غيبت كنار رفته و اميد نااميدها از پس آن ظهور كند! رويمان سياه آقاجان؛ روز به روز، خواه یا ناخواه، دلتان را مي شكنيم. براى ما دانستن همين بس كه گناهان مان باعث تأخير در آن روز تجلى گر زيبا مى شود و نمى دانيم تا زمانى كه دفتر زندگیمان ورق میخورد، سعادت ديدن رخ يار نصيبمان میگردد يا نه؟! پروردگار مى داند كه از پس چند نماز صبح ديگر دعاي عهدش را زمزمه كنيم و سپس عهد شكني... معلوم نيست چه مدت بايد زمين به دور خورشيد بچرخد و امام عصرمان در انتظار يافتن ٣١٣تَن يار حقيقى... همه چيز مجهول جز آن كه ظهور حتمى ست... در نهايت تأسف، با گناهانمان از امام زمان دعوت مى كنيم به ديارمان بيايد. آنقدر جهان غرق در جور و ستم شود، كه از او عدالت خواهى بطلبيم. مهدى فاطمه تنهاست... در آستانه ی سى و هشتمين بهار انقلاب، در زمستان سرد زنده مي داريم ياد معمار كبير انقلاب و شهداى انقلاب، شهدای دفاع مقدس و شهيدان جان فشان آتشنشان كه كار آنان كم از کار شهداى٨ ساله ندارد. چه بسا آنان نيز براى مال و جان مردم جنگيدند؛ آنان نيز برای كشورشان؛ که هر دو به يك مسير است.. كسى چه مى داند شايد چند از آنان همان يار حقيقى و منتظر ظهور حضرت بودند كه زود چشم از اين دنياى پليد بسته تا به وقتش در زمان حضور چشمشان به ديار محبوب روشن گردد... آحاد مردم نيز در اين ٣٨سال كم نگذاشتن و با حضور پررنگشان در تمامى عرصه هاى ملي، فرهنگي و... تمام فتنه های دشمن را نقش بر آب كردند. اميد است مردم بيعت شان با رهبر را از ياد نبرند. اميد است مردم امام عصر و ولى فقيه شان را تنها نگذارند. با آرزوی توفيق سلامتی و شادى براى يكايك شما تلاشگران در راه علم و با آرزوى از بين رفتن ريشه ظلم، فساد، دورويي و فتنه هاى بدخواهان اسلام و ايران و صلح و دوستي در سرتاسر هستي. مریم ستوده maryams2.1995@gmail.com
اخلاق مهدوی در قرآن
سیمای عفاف در آینه ی کتاب و سنت است. امین اله جعفری 1 Amin_4146@yahoo.com 1- مربی، مدرس معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت. چکیده: در این مقاله، پس از ذکر مقدمه، ابتدا پیرامون معنای لغوی عفاف از کتب مفردات قرآنی و پس از آن جامعیت مفهوم عفاف در آموزه های دینی بحث شده است.دیگر موضوعات مطرح شده در مقاله، ارتباط عفاف با عقل، و نتیجه بحث ارتباط عفاف و عقل می باشد. همچنین به رابطه عفاف و نفس انسانی و در بحثی دیگر تفاوت عفاف و تقوی و به رابطه عفاف و حیا اشاره شده است. به نوع شکل گیری عفاف در سایه ی وراثت و عفت در تربیت پرداخته ایم. در پایان پی نوشت های منابع تحقیق آورده شده است. واژه های کلیدی: عفاف، نفس، ایمان، حیا، تربیت، وراثت مقدمه: در عصر حاضر، با واگذاری امور زندگی به رایانه ها و دست یازیدن بشر به ابزارهای نوین، بیم آن می رود که انسان در گذار از زندگی سنتی به روش مدرن و صنعتی، کم کم از جایگاه اثر گذاری و موضع فعال به سوی اثر پذیری و انفعال پیش رود، به گونه ای که بعضا هویت و مسوولیت خویش را به فراموشی سپارد و مانند ابزاری در دست سامان دهندگان نظم نوین جهانی درآید، در نتیجه همه ارزشهای فطری واخلاقی بی رنگ شود و جامعیت دین به دست حیلت ورزان نوین به بازی گرفته شود. در این نوشتار برآنیم که موضوع عفاف وحجاب را از زوایای مختلف مورد ارزیابی و دقت قرار دهیم و براساس متون آیات و روایات، نقش آن را در زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی تجزیه و تحلیل کنیم. باشد که اندکی به سرمایه های الهی خود بیندیشیم و در گذرگاه دنیا براحتی از آن دست نشوییم. معنای لغوی عفاف عفاف به معنی حصول حالتی است در نفس که از غلبه شهوات جلوگیری می کند.1 راغب اصفهانی در این باره می گوید: «وَاصلُهُ اَلاِقتِصارُ علی تَناوُلِ الشّیءِ القَلیلِ؛ یعنی عفاف اکتفا ورزیدن به بهره مندی کم و شایسته است.»2 عفت به معنای کف و خود نگهداری از محرمات و زشتی هاست که با زیباگزینی منافات دارد. مرحوم نراقی در بیان معنای عفت می گوید: «عفت انقیاد قوه شهوانیه را تحت سیطره عقل گویند که در اقدام به خوردن و نکاح، حدوداوامر الهی را نگه دارد به لحاظ کمی و کیفی؛ عفت همان اعتدال عقلی و شرعی است و افراط و تفریط در آن مذموم است.»3 پس در تمامی اخلاق و احوال حد وسط عفت است که خَیرُ اَلاُمُورِ اَوسطُها. جامعیت مفهوم عفاف در آموزه های دینی تحلیل دقیق متون اسلامی نشان می دهد که وسعت عفاف به گستره همه ابعاد زندگی ظاهری و باطنی ماست و زیبایی صحنه های عفت به زیبایی پیوستن حقایق عالم ملک و ملکوت است. زیرا عفاف حقیقی برتر از عالم ماده، هویتی فطری و آموزه ای آسمانی در وجود انسان است. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: «اَلعِفَهُ رَأسُ کُلِّ خَیرٍ4؛منشا هر خیر و خوبی و نوید هر سعادتی عفت است.» و نیز می فرماید: «عَلَیکَ بِالعَفافِ فَإنَّهُ اَفضَلُ شِیَمِ اَلاَشرافِ5 ؛عفاف بر تو باد که برترین خصلتها برای مردمان شریف است.» بررسی دقیق قوانین شریعت ما را به این نتیجه می رساند که: اولاً در هر یک از قضایای دینی، عفاف نهادینه شده است و پیوند خاصی بین عفاف و قوانین شرع وجود دارد. ثانیاً در فلسفه بسیاری از احکام پنجگانه و تکالیف اسلام تقویت بنیه عفاف نهفته است. ثالثاً اگر این عصاره شیرین و ارزشمند از حقیقت وجود آدمی بیرون رود نه تنها دین درباره او کارآمدی نخواهد داشت، بلکه خصایص انسانی هم به تدریج از وجود او رخت بر خواهد بست. در یک نگاه کلی، گستره عفاف به گستردگی فعل و انفعالات جوارح و جوانح انسان است. لذا گاه موضوع کلی عفاف در امور اجتماعی است که انشعاباتی چون عفاف در لباس، نگاه، صدا، گفتار، سر، مقام، مال، خوراک، خندیدن، زینت، کار، و ... دارد و گاه در خانه و خانواده است. مثل عفاف در حسن معاشرت زوجین، حفظ حریم ها، شنیدن، نیت، تفکر، رعایت حقوق متقابل و. . . و گاه موضوع عفاف فعل و انفعالات فردی و زمینه ساز ارزش های خاصی از جهت تمایزات اخلاق شخصی است، مثل مراقبت به هنگام عبادت، مشارطه در دوری از گناه و سوء ظن، پرهیز از بیکاری و تنبلی، غفلت، خواب و خوراک. گاهی هم یک حکم در هر سه عرصه اجتماعی، خانوادگی و فردی زمینه ساز باروری عفت است. پس دایره عفت در زندگی بشر به وسعت دایره زندگی فردی، اجتماعی و کلیه تعاملات فکری و رفتاری انسان است که در اینجا ما به ارزیابی زیر مجموعه های این موضوع در آیات و روایات می پردازیم. ارتباط عفاف با عقل آفریدگار هستی قبل از تشریع دین و وضع قوانین، فطرت انسان را به مواهبی عجین ساخته که زمینه ساز کارآمدی شریعتند؛ چنان که از عقل به عنوان حجت و پیامبر درون تعبیر می گردد و از فطرت به عنوان خمیر مایه توحید. حال نقش عفت در این میان چیست؟ منشأ ادراک عقلانی مطلوب در گستره روایات، حضور عفاف در وجود انسان است. این خصیصه فطری هر چه بیشتر تقویت شود، تکامل اندیشه و نیروی عقلانی قوی تر می گردد. بدین معنا که چون انسان فطرتاً عفت مدار و طالب زیبایی و نا مانوس با زشتی و پلیدی است، عقل در جدا سازی زیبا از زشت و نیک از بد او را کمک می کند و راه را روشن می سازد. بالاتر اینکه گوهر وجود آدمی و هویت انسانی او در سایه قوام عفاف هویدا می گردد. لذا رابطه ای معقول و منطقی بین رشد عفاف و عقل موجود است. بنابراین امام علی(ع) می فرماید: «مَن عَقَلَ عَفَّ6؛ انسان عقل مدار عفیف است» ؛ زیرا منشا هر دو صفت حرکت به سوی تعادل و پرهیز از افراط و تفریط است. این همان مفهومی است که هم در معنای عفت نهفته است و هم در معنای عقل. نتیجه بحث ارتباط عفاف و عقل 1- عقربه صفات انسانی بین دو قطب مقابل یکدیگر در حرکت است و در سیری صعودی و نزولی نوسان دارد، در یک طرف این عقربه عقل و عفاف است و در طرف دیگر نفس و شهوات. هر چه میانه گزینی و عفاف قوت گیرد و مهار نفس بواسطه عقل بیشتر صورت پذیرد، فرانگری و زیبایی ها در انسان بیشتر ظاهر می گردد و بهره مندی از کمال افزونتر می شود و هر چه توجه به تمایلات، غرایز و شهوات بیشتر شود، حرکت نفس به سوی دنائت و پستی و فرونگری رو به فزونی می گذارد. 2- تأثیر و تعاملی منطقی بین قوه عاقله و خصیصه عفاف وجود دارد و هر یک در باروری و رشد دیگری موثر است و از تعادل این دو، رفتار و منش انسانی، متعادل و معقول می شود. 3- شاکله عفاف در پرتو مقابله با بی بند و باری و شهوات مفرط قوام می یابد و باروری عقل و اندیشه در سایه پویایی و قوام عفاف محقق می گردد. 4- عفت زیوری باطنی است که جمال ظاهری از آن ناشی می شود. 5- حضور عفاف در انسان موجب تعالی عقل، و مقارنت شایسته این دو موجب رهنمونی نفس از زشتی ها به سوی زیبایی ها می گردد. لذا امیرمومنان می فرماید: «اَلعِفَّهُ تُضَعِّفُ اَلشَهوَهِ7؛ عفت شهوت را ضعیف می کند» چنانکه در کلامی دیگر می فرماید: «اَفضَلُ اَلعَقلِ مُجانَبَهُ اَللَّهوِ8 ؛ برترین عقل، دوری از لهو و لعب است.» رابطه عفاف ونفس انسانی نفس انسان بین دو قوس قرار دارد که یک سوی آن نفس اماره و سوی دیگر آن نفس لوامه و مطمئنه می باشد و پیوسته در این مدار حرکت می کند. از این رو، حالات متعدد و متفاوتی در انسان وجود دارد؛ به تعبیر قرآن«وَ نَفسٍ وَ ما سَوّیها فَالهَمَها فُجُورَها وَ تَقویهاَ قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها وَ قَد خابَ مَن دَسّیها»9 بنابراین گاه نفس منشا فجور می شود و گاه مبداتقوی. یعنی قابلیت پذیرش حالات متعدد را داراست، پس نیازمند عامل موثری است که او را به رشد و تزکیه سوق دهد. این قوه محرکه و عامل صیانت و حفاظت نفس در بسیاری از روایات عفاف معرفی شده است. امیر مومنان علی(ع) می فرماید:«اَلعَفافُ یَصُونُ اَلنَّفسَ وَ یُنَزِّهُها عَنِ الدَنایا10؛عامل صیانت نفس و بازدارنده آن از زشتی ها و مایه نزهت و شادابی و شکوفایی آن عفت است.» در کلام دیگری می فرماید: «حَلُّوا اَنفُسَکُم بِالعَفافِ وَ تَجَنَّبُوا التَّبذیرَ وَ الاِسرافَ؛11 نفس انسانی به واسطه زیور عفاف آراسته می گردد، پس هیات نفس را به جمال عفاف بیارایید و از اسراف و تبذیر بپرهیزید.» این سخن حامل این نکته است که عفت حالت تعادل و میانه گزینی را در نفس ایجاد می کند و انسان را از افراط و تفریط بر حذر می دارد. قوام آفرینش بر پایه اعتدال است و همه موجودات از تعادل تکوینی برخوردارند؛لذا خداوند هم در شریعت از انسان تعادل در سلوک و زندگی را می خواهد. تفاوت عفاف و تقوی از ارزیابی متون اسلامی اینگونه بر می آید که عفاف همان صفت درونی و ملکه نفسانی است که منشا تقوای بیرونی می شود، یعنی تقوای بیرونی، تجلی عفاف درونی است و عفاف به منزله یک قوه بازدارنده از افراط است که هم وقتی به صورت ملکه ای در درون درآمد، حاکمیتش در بیرون ظاهر می شود.امام علی(ع) می فرماید: «بِالعَفافِ تَزکُو الاَعمالُ12؛ اعمال ظاهری به واسطه عفاف باطنی پاکیزه و تصفیه می گردد.» امام در کلام دیگر می فرماید:«ثَمَرهُ العَفافِ اَلصّیانَهُ13؛صیانت و تقوی حاصل عفت است.» و بر همین اساس امام علی (ع) در صفات متقین می فرماید: «اَلمُتَّقُونَ اَنفُسُهُم عَفیفهٌ وَ حاجاتُهُم خَفیفَهٌ، خیراتُهُم مَامُولَهٌ وَ شُرُورُهُم مَامُونِهٌ14؛ نشان پرهیزگاران آن است که نفس هایشان عفیف است و خواهششان کم و خفیف، و نیکی و خیرشان مورد امید و انتظار مردم است و از بدیهایشان همه درامانند.» و هم چنین می فرماید: «ما المُجاهِدُ الشَّهیدُ فی سَبیلِ اللهِ بِاَعظَمَ اَجراً مِمَّن قَدَرَ فَعَفَّ لَکادَ العَفیفُ اَن یَکُونَ مَلِکاً مِنَ المَلائِکَهِ15؛ اجر شهیدی که در راه خدا مجاهده می کند، بالاتر از اجر و ثواب کار انسانی نیست که سنجیده و براساس اندازه و حساب عفاف می ورزد؛ انسان عفیف نزدیک است که در زمره ملکی از ملائک درآید.» طبق این بیان، عفاف همان مجاهده درونی برای غلبه ارزش هاست. بنابراین تلاش درونی انسان برای حاکمیت خوبیها و محسنات در سیطره وجودش، عفت است و چون تقویت عفت موجب پاکی و نزهت است، هر مقدار که انسان عفیف باشد به عالم قدس و ملائک نزدیکتر است. لذا انسان عفیف در جایگاه ملائک است. بنابراین عفت موجب عبور انسان از عالم ملک به ملکوت می گردد؛ چنانکه در مورد انسان های شایسته ای چون ابراهیم قرآن می فرماید:« وَ کَذِلکَ نُری اِبراهیمَ مَلَکُوتَ السَّمواتِ وَ الاَرضِ16؛ ابراهیم به بطن عالم ملکوت راه یافته بود، به گونه ای که متن عالم ماده و حقایق آن را می دید.» در واقع خداوند به واسطه صفت عفاف، قدرت عبور از عالم ملک را به عالم ملکوت در درون انسان به ودیعت نهاده، و او می تواند با باروری و شکوفاسازی این شاخصه اوج بگیرد و فراتر از آنچه تصور انسانهاست، پرواز کند. رابطه عفاف و حیا برای تعیین این مطلب، باید معنای دقیق حیا روشن و سپس به لحاظ سبب و مسبب و رابطه علّی و معلولی یا اعم و اخصی؛ تقدم و تاخر هر یک روشن گردد. حیا در لغت به معنای شرم و آزرم آمده است. امیر مومنان (ع) در تعریف حیا می فرماید:« اَلحَیاءُ خُلُقٌ مَرضِیٌّ، 17؛حیا اخلاق پسندیده و زیبایی است» و نیز می فرماید: «اَلحَیاءُ تَمامُ اَلکَرَمِ وَ اَحسَنُ الشِّیَمِ18؛ حیا تمامی بزرگی و نیکوترین صفات است.» در حدیثی امام صادق (ع) می فرماید: « اَلحَیاءُ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِی الجَنَّهِ19؛حیاء از ایمان است و ایمان در بهشت است.» از این روایات استنباط می شود که حیا مانند عفاف،صفتی پسندیده و خصیصه ای ممدوح است که حضور آن در انسان منشا کمالات و برکاتی است. اما به لحاظ ارتباط آن با عفاف و تقدم و تاخر از بعضی کلمات معصومان(علیه السلام) خصوصا امیر مومنان (ع) برمی آید که مرتبه حیا مقدم بر عفت است. چنانکه در کلامی می فرماید: «سَبَبُ العِفَّهِ اَلحَیا20 ؛ حیا موجب عفت است.» یا اینکه می فرماید: «ثَمَرهُ الحَیاءِ العِفَّهُ21 ؛ میوه حیا عفت است.» و می فرماید: «اَصلُ المُروءَهِ الحَیاءِ وَ ثَمَرتُها اَلعِفَّهُ22؛ اصل مروت حیا و میوه آن عفت است.» و در بعضی از کلمات ترادف و همسانی در معنا بر می آید؛ مثلا می فرماید:« إِنَّ الحَیاءَ وَ العِفَّهَ مِن خَلائِقِ اَلایمانِ وَ اِنَّهُما لَسَجیَّهُ الاَحرارِ وَ شِیمَهُ الاَبرارِ23؛ همانا حیا و عفت از خلقهای شایسته ایمان است و آن دو از خصلت آزادگان و خوی نیکان است.» نتیجه ای که از این بحث عایدمان می شود عبارتست از: الف: میزان عفت در انسان به میزان حیای درونی است. ب: حیا خصیصه ای فطری و باطنی است که به سبب ایمان شکوفا می شود. ج: حیا اعم از ایمان است و اگر حیا نباشد، ایمان جایی برای تحقق ندارد. د: کسی که ریشه حیا را در خود بخشکاند، هیچ امیدی به خیر در او وجود ندارد. اکنون پس از ریشه یابی این موضوع در روایات و تفاوت و ارتباط آن با سایر صفات جای این سوال است که چه عواملی موجب ازدیاد یا نقیصه در این صفت می شود و به لحاظ جایگاه روانشناختی، آیا عوامل آموزشی در آن موثرتراست یا عوامل پرورشی؟ دیگر اینکه عامل وراثت در آن بیشتر سهیم است یا تربیت. اینجاست که ضرورت نقش وراثت و تربیت در شکل گیری و پرورش عفاف و بحث از آن مطرح می شود. نوع شکل گیری عفاف در سایه وراثت و تربیت مساله ای که امروزه در جوامع بشری تا حدی مورد غفلت و بی توجهی است، نقش رفتار و گفتار و کردار انسان در ساختار فردی، اجتماعی و تاریخی فردای جامعه خویش است. این موضوع در روانشناسی و جامعه شناسی اسلامی بسیار مهم و نقش آفرین است و سهم بسزای را در ساختار جوامع بشری دارد. آنچه از دیدگاه همه مکاتب تربیتی مورد توجه و قابل قبول است تثبیت و شکل پذیری شخصیت فردی و اجتماعی انسان در سایه دو رکن وراثت و. تربیت است.اما در اینکه کدامیک از این دو نقش بیشتری دارند، بین صاحبنظران و اربابان مکاتب تربیتی و روانشناسی اختلاف است. اسلام در وراثت و تربیت، چه در عرصه نظری . چه در بعد الگوهای عملی، بهترین، کارآمدترین و واقع بینانه ترین رهنمودها را دارد. به گونه ای که در یک نگرش تطبیقی، تمامی مکاتب علمی دنیا در این زمینه فاصله زیادی با الفبا و مبادی فرهنگ اسلامی دارند، به عبارت دیگر، چنانکه آیات و روایات اسلامی به اهمیت و تشریح این مساله پرداخته اند، هیچ یک از مکاتب نپرداخته اند. عفت در وراثت از دیدگاه اسلام، زمینه رشد بسیاری از سجایا، خلقیات و ارزش ها در انسان، به واسطه وراثت شکل می گیرد و همچنانکه صفات خلقی متاثر از نوع ژنها و مسأله وراثت است، صفات و روحیات خلقی هم برگرفته از عوامل ژنتیکی است. این امر مهم در بسیاری از متون اسلامی صریحا به چشم می خورد؛ مثلا امیر مومنان علی(ع) می فرماید: «حُسنُ الاَخلاقِ بُرهانُ کَرَمِ الاَعراقِ24؛ زیبایی و محاسن اخلاقی، دلیلی بر ارزشمندی و کرامت نسب و نژاد است.» بر همین اساس قرآن کریم بر عفت و پاکدامنی زن تاکید فراوان دارد؛ زیرا اولین اثر پاکدامنی فرزند شایسته و صالح است و هر چه عفاف بیشتر باشد، نقش آفرینی زن در تاریخ بیشتر است؛ لذا بالاترین ارزشی را که قرآن کریم به مریم دختر عمران نسبت می دهد، عفاف و پاکدامنی است. چنان که می فرماید خداوند برای همه زنان و مردان مومن دو سرمشق و نمونه قرار داد که یکی مریم است: «اَلَتّی اَحَصَنتَ فَرَجَهَا فَنَفخنا فیه مِنُ روحِنا25؛ بانویی که شایستگی دمیدن روح ما را(عیسی روح الله) به خود اختصاص داد» این جایگاه مادری پیامبر اولوالعزم جز به واسطه پاکدامنی مریم نبود. مرحوم مجلسی درباره شخصیت آمنه بنت وهب، مادر گرامی رسول خدا(ص)، حدیثی را نقل می کند که در گفتگویی بین عبدالمطلب و وهب آمده است: «یا وَلَدی ما فی بَناتِ مَکه اَحسَنُ مِنها جَمالاً وَ بهاءً وکَمالاً وَلا اَعقلُ مٍن آمِنَه ... إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لا یُودَعُ نُورَ صَفیّهِ وَ حَبیبِهِ الّا فی طُهرٍ وَ عَفافٍ و شرفٍ... 26؛ ای فرزند در میان دختران مکه کسی بهتر از آمنه به لحاظ زیبایی ظاهر و باطن و ارزش و کمال و عقل نبود . . . . زیرا خداوند نور برگزیده خویش و حبیبش را قرار نمی دهد مگر در کسی که با طهارت و عفاف و شرف است.» لذا اسلام در بحث انتخاب همسر،تاکید فراوان بر پاکدامنی، صلاحیت و عفت مادر دارد و تصریح می کند که عامل وراثت، موجبات انتقال این صفت را قطعا فراهم می سازد.آنچه را که علم ژنتیک دنیا در قرن اخیر کشف کرده، الفبای ناچیزی است در برابر قوانین مستدل و متقن اسلام. کلام امام حسین(ع)در منع بیعت با یزید اشاره بر همین اصل مهم دارد. حضرت می فرماید: «یزید این فرزند ناصالح و بی اصل و نسب، مرا به چیزی می خواند که خدا و رسول و مومنین و نیز دامنهای پاکی که من در آن پرورش یافته ام، از آن منع می کند.»27 عفت در تربیت در راستای سالم سازی از جهت وراثت، ایجاد عفت از طریق تربیت در لابه لای تمامی احکام اسلامی به چشم می خورد. در این بخش به طور خلاصه و گذرا به یکی دو مورد اکتفا می کنیم. یکی از آداب بسیار پسندیده در اسلام «استیذان» و ادب اجازه گرفتن است که در آیات متعدد قرآن کریم به این توصیه شده است؛ مثلاً می فرماید:«یا اَیِّها الَذّینَ امَنوا لَا تَدخُلوُا بُیوتاً غَیرَ بُیوتِکمَ حتیَ تَستانِسُواَ وُ تُسَلِّمُوا عَلی اَهلهِا ذلِکُم خَیرٌ لَکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ28؛ ای اهل ایمان در خانه های دیگران هرگز بدون استیناس و اجازه و سلام بر اهل آن وارد نشوید که این نوع رفتار مودبانه صلاح شماست؛ شاید شما متوجه و متذکر شوید.» خانه حریم امنی است که نامحرمان به طور سرزده و بی خبر نباید وارد آن شوند؛ لذا این حکم به حراست از عفاف بسیار موثر است، چه در خصوص اهالی خانه و چه در خصوص کسانی که وارد می شوند. در کلامی دیگر می فرماید: «لا تَدخُلُوا بُیَوتَ النَّبیِّ الّا اَن یُوَذَنَ لَکُم ... 29 ؛هرگز در خانه های پیامبر بدون اذن وارد نشوید» یعنی رعایت ادب و عفاف در رفتار اجتماعی خصوصا دربرابر شخصیتهایی که به اعتباراتی بر افراد اولویت یا تقدم و شایستگی دارند، ضروری تر است. در تربیت انسان های نابالغ هم که مشمول تکلیف نمی شوند، دستورات به گونه ای است که تمامی لحظات زندگی آنان با حفظ حریم عفاف و حیا شکل می پذیرد؛لذا در آیه دیگری می فرماید: «یا اَیُّها الَّذینَ آمنَوا لَیِستَاذنُکُم الَّذیَن مَلَکَت اَیمانُکمَ و الَّذینَ لَم یَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکَم ثَلَاثَ مَراتٍ مِن قَبلِ صَلاهِ الَفجرِ وَ حیَن تَضَعُونَ ثیابَکُم مِنَ الظَهیَرهِ و مِن بَعدِ صَلاه اِلعِشاءِ ثَلاَثَ عَوراتٍ لَکُم30». در این آیه به مربیان و والدین امر شده است که افراد تحت تربیت خود رابه گونه ای تمرین دهند و ادب بیاموزند که حتی کودکان نابالغ هم بدون اجازه وارد حریم و خلوتگاههای خاص والدین نشوند. تا عفاف ذاتی و حیای فطری از آنان زایل نشود، لذا می فرماید: در مواضعی که باید عورت مستور باشد،لازم است فرزندان و محارم شما حتی اگر نابالغ باشند، برای ورود اجازه بگیرند. این مواضع سه جاست: یکی هنگام استراحت و خلوتگاه خواب انسان قبل از نماز صبح، دیگر در میانه روز و بعد از ظهر که انسان به واسطه استراحت نیمروزی لباسهای کار یا روزانه را از تن بیرون می آورد و دیگر بعد از نماز عشا که انسان برای استراحت از کارهای جمعی خانه و خانواده دست می کشد و به خلوتگاه خود می رود. این نمودی از روش های تربیتی اسلام درباره حفظ عفاف و تقویت حیا در انسان است که بنابر آن، عریانی و برهنگی مذموم ترین روش شیطانی معرفی شده و در آیات متعدد به انسان هشدار داده شده است. نتیجه گیری در این مقاله،به موضوع عفاف به عنوان یکی از ضروریات دین مقدس اسلام٬از زوایای مختلف پرداخته شده است.چون عفاف منشا هر خیر وخوبی است،لذا می تواند در تکامل اندیشه ونیروی عقلانی موثر باشد. تقوای بیرونی انسان،تجلی عفاف درونی او می باشدوانسان عفیف می تواند در ردیف فرشتگان الهی قرار گیرد.در رابطه ی عفاف و حیا چون میوه ی حیاعفت است،بنابراین عفت مقدم بر حیا است ومیزان عفت در انسان به میزان حیای درونی است.زمینه ی رشد بسیاری از سجایای اخلاقی در وراثت و تربیت نهفته است،چنانچه زیبایی ومحاسن اخلاقی،دلیلی بر ارزشمندی و کرامت نژادی می باشد. پی نوشت ها 1- قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ ؟ ، دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی تا، ج 5، ص 19 2- راغب اصفهانی، حسین بن محمد: معجم مفردات الفاظ القرآن، چاپ چهارم، مکتبه المرتضویه، تهران، 1392 ق، ذیل کلمه ی عفت 3- نراقی، احمد: معراج السعاده، چاپ اول، هجرت، قم، 1371، ص 321 4- آمدی، عبدالواحد بن محمد: غررالحکم و دررالکلم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، تحقیق جلال الدین المحدث الارموی، چاپ؟، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1366، ج1، ص 306، ح 1168 5- همان، ج 4، ص 239، ح 6122 6- همان، ج 5، ص 135، ح 7646 7- همان، ج2، ص 152، ح 2148 8- محمدی ری شهری، محمد: میزان الحکمه ترجمه حمیدرضا شیخی، چاپ دوم، دارالحدیث،قم، 1379،ج8، ص3896، باب 2802، ح 13456 9- شمس/ 10-7 10- غررالحکم، ج2،ص 106، ح 1989 11- همان، ج 3، ص 418، ح 4946 12- همان، ج3، ص211، ح 4238 13- همان، ج 3، ص323، ح 4593 14- نهج البلاغه، خطبه همام/ 193 15- همان، حکمت، 474 16- انعام/ 75 17- غررالحکم، ج1، ص 260، ح 1035 18- همان، ج1، ص353، ح1340 19- کلینی، محمدبن یعقوب؛ اصول کافی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، چاپ دوم، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، تهران، 1348، ج3، ص 165 20- غررالحکم، ج 4، ص 122، ح 5537 21- همان، ج 3، ص 326، ح 4612 22- همان، ج2،ص418، ح 3101 23- همان، ج2، ص 584، ح 3605 24- همان، ج3، ص392، ح 4855 25- تحریم / 12 26-بکری،احمدبن عبدالله:الانوارفی مولدالنبی محمد(ص)،چاپ اول،شریف الرضی،قم،1411ق، جزء 5،ص119 27- سید بن طاووس، علی بن موسی: الملهوف علی قتلی الطفوف، چاپ دوم،دارالاسوء،تهران، 1375، ص156 28- نور/ 27 29- احزاب/ 53 30- نور/ 58 Abstract The present paper aims at the reflections of chastity based upon the Holy Quran and the practice of the Prophet. Under introduction, the lexical meaning of chastity derived from proven Quranic verses is presented to be followed by the comprehensive conception of this term in religious instructions. Other topics discussed under this section include; the relation between chastity and wisdom, conclusively putting emphasis on this relation. The relation between chastity and human soul, the difference between chastity and piety are discussed along with the relation between decency and chastity. The researcher has also addressed chastity owing to heredity and education. Finally, the footnotes of source materials for this paper are given. Key Words: Chastity, Soul, Faith, Decency, Education, Heredity.    
چگونگی‌ صورت‌بندی نشانه‌های ظهور در متون اسلامی
ابراهیمی، حبیب اله 1، رحیمی حقیقی، زهرا 2 1. استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشتh.ebrahimi377@yahoo.com 2. کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث و دبیر آموزش و پرورش ناحیه یک شیرازz.rahimi59@yahoo.com چکیده بدون شک برجسته‌ترین آرمان و چشم‌اندازی که بشر امروز در آرزوی آن به سر می‌برد، تشکیل جامعه آرمانی و مدینه فاضله‌ای است که با ظهور منجی عالم بشریت و ایجاد و توسعه عدالت در جهان بشری اتفاق خواهد افتاد. از مسائل مهم پیرامون این مسأله، نشانه‌های ظهور آن منجی بزرگ می‌باشد. این نوشتار، با شیوه‌ای پژوهشی- تحلیلی و گاهی ارزیابی چگونگی صورت‌بندی نشانه‌های ظهور در متون اسلامی را مورد بررسی قرار داده است. نشانه‌های ظهور را می‌توان به دو دسته نشانه‌های حتمی و غیر حتمی و هر یک از این دو دسته را نیز به زیربخش‌های دیگری تقسیم نمود. منظور از نشانه‌های حتمی این است که پدیدار شدن آن‌ها بدون هیچ قیدی الزامی خواهد بود؛ به گونه‌ای که تا آن‌ها واقع نگردند، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ظهور نخواهند کرد. برخی از این نشانه‌ها عبارتند از: خروج یمانی، خروج سفیانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء. منظور از نشانه‌های غیر حتمی این است که به طور مطلق از علایم ظهور نیستند؛ بلکه ممکن است واقع شوند یا نشوند و هم‌چنین نص صریحی درمورد آن‌ها در روایات وجود ندارد. این نشانه‌ها به دو دسته عوامل طبیعی اعم از باران‌های عذاب، زلزله، خسوف و کسوف و همچنین عوامل اجتماعی اعم از: مشکلات دینداری، ضعف جایگاه قرآن در آخرالزمان، سردی عواطف انسانی، فساد اخلاقی، عدم امنیت، شرایط نامناسب اقتصادی، نابسامانی حکومت‌ها پیش از ظهور و وفور جنگ و کشتار تقسیم می‌‌شوند. کلید واژه‌ها: حضرت مهدی علیه السلام، نشانه‌های ظهور، نشانه‌های حتمی، نشانه‌های غیر حتمی. 1. مقدمه در منابع دینی انبوهی از رخدادهای طبیعی و غیر طبیعی و دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی به عنوان نشانه‌های ظهور یاد شده‌اند که از نظر درجه و اعتبار و درستی یکسان نیستند. زیرا اول این که برخی از آن‌ها در منابع معتبر ذکر شده‌اند و از نظر سند و دلالت استوارند؛ در حالی که برخی از آن‌ها در کتاب‌های عامه و دست دوم یاد شده‌اند که اعتبار زیادی ندارند. دوم این که برخی از این نشانه‌ها، تنها نشانه ظهورند و برخی هم نشانه قیامتند. سوم این که برخی از نشانه‌ها کلی و محوری هستند و برخی دیگر نمایانگر مسایل جزئی که گاه همه آن‌ها را می‌توان در یک عنوان واحد ذکر کرد. بنابراین نمی‌توان تعداد نشانه‌ها را به طور دقیق مشخص نمود. در مورد علائم حتمی ظهور با توجه به این که نشانه ظهور باشند یا نشانه قیام، بین دو تا پنج مورد ذکر شده است. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «پیش از ظهور قائم، پنج نشانه حتمی است، یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه، فرورفتن بیابان (خسف بیداء).» (صدوق، 1395، 1:650) اما در مورد علائم غیر حتمی، تعداد آن‌ها بسیار است، تنها در یک روایت امام صادق علیه السلام صد و هشت مورد علامت را بیان می‌کند. (مجلسی، بی‌تا، 52: 256- 260) 2. اقسام نشانه‌های ظهور با توجه به روایاتی که حوادث پیش از ظهور را پیش‌گویی کرده‌اند، صاحب نظران علایم ظهور را به شیوه‌های گوناگونی تقسیم کرده‌اند. مشهورترین تقسیم‌بندی، تقسیم علائم را به دو نوع علائم حتمی (قطعی) و علائم غیر حتمی است. می‌توان این علائم را به اعتبار دیگر به طبیعی و اجتماعی تقسیم نمود و در یک نوع طبقه‌بندی، آن‌ها به سه دسته 1. نشانه‌های عمومی، 2. نشانه‌های نزدیک به ظهور، 3. نشانه‌هایی که در حال ظهور پدیدار شده‌اند، تقسیم شده‌اند. گاهی نیز نشانه ها را عادی و غیر عادی نیز نامیده‌اند. 2. 1. نشانه‌های حتمی ظهور در میان نشانه‌های ظهور، شماری از آن‌ها به عنوان «نشانه‌های حتمی» ظهور یاد شده‌اند. منظور این است که پدیدار شدن آن‌ها بدون هیچ قیدو شرطی و الزامی خواهد بود به گونه‌ای که تا آن‌ها واقع نگردند، حضرت مهدی علیه السلام ظهور نخواهند کرد. البته باید توجه داشت که حتمی یا مسلم و قطعی بودن وقوع این نشانه‌ها، به این معنا نیست که پدید نیامدن آن‌ها محال است، بلکه به حسب فراهم بودن شرایط و مقتضیات و نبودن بازدارنده‌ها، پدید آمدن آن‌ها اگر خدا اراده کند، قطعی خواهد بود. بنابه روایات متعدد علائم حتمی پنج مورد هستند. امام باقر علیه السلام در مورد علائم حتمی می‌فرمایند: «للقائم خمس علامات ظُهورُ السِّفیانیِ و الیَمانیِّ و الصَّیحَهُ مِنَ السَّماءِ و قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّه وَ الخَسَفُ بِالبَیداء: پیش از ظهور قائم علیه السلام پنج نشانه حتمی است؛ یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء.» (صدوق، 1395، 1:650) که در ادامه مختصرا به تشریح هر یک از این موارد پرداخته می‌شود. الف. خروج سفیانی درباره‌ی سفیانی و قیام او احادیث زیادی روایت شده است. آن‌چه از احادیث و پیش‌گویی‌های معصومین علیهم السلام برمی‌آید این است که هشت ماه قبل از ظهور جنایت‌پیشه‌ای به نام عثمان فرزند عَنبَثه از تبار ابوسفیان و از نوادگان هند جگرخوار در سرزمین خشک یابث زندگی می‌کند. وی دارای موهای بور، سرخ رو، زشت رو و آبله روی است که در چشم او نقطه سفیدی وجود دارد. او فردی سنگ‌دل، خون‌آشام، کینه‌توز و بی‌رحم است. کودکان را سر می‌برد، زنان را شکم می‌درد، به حدی که زن خود را زنده به گور می‌کند. (تونه‌ای، 1388، 405) درباره‌ی چهره ظاهری سفیانی در بحار الانوار آمده است که اگر سفیانی را ببینی هر آینه خبیث‌ترین خلایق را دیده‌ای، رنگ رویش سرخ و چشمانش کبود است. در ظاهر به یگانگی خدا اقرار می‌کند، لیکن به سبب اخلاق قبیحه و اعمال شنیعه، مستوجب آتش دوزخ گردد. حضرت علی علیه السلام نیز درباره ویژگی‌های سفیانی فرمود: «یَخرُجُ ابنِ آکلهِ الاَکباد مِنَ الوادِیِّ الیابِسِ وَ هُوَ رَجُلٌ رُبعِهِ وَحشُ الوَجهِ ضَخمُ الهامَه اثَر جَدری اذا رَأَیتُه حَسَبتُهُ اعور اِسمُهُ عُثمانً وَ ابوهُ عَنبَسَه وَ هُوَ مِن وُلدِ أبی سُفیانٍ حتّی یَأتی ارضا ذاتٍ قَرارٍ وَ مُعین؛ فرزند هند جگرخوار است از دره خشک و بی آب و علف شورش می‌کند. او مردی است با قامت متوسط، چهره زشت و کریه منظر، چهار شانه و درشت هیکل و در چهره‌اش اثار آبله دیده می شود. ظاهرش یک چشم به نظر می رسد، نامش عثمان و نام پدرس عنبثه و از فرزندان ابوسفیان است که شورش او تا جایی ادامه پیدا می‌کند که وارد حجاز می‌شود.» (صدوق، 1395، 2: 651) درباره زمان قیام سفیانی نیز احادیثی از معصومین وارد شده است. امام باقر علیه السلام نیز در این مورد می‌فرمایند: «السُّفیانی وَ القائِمُ فی سَنَهِ واحِدَه: شورش سفیانی و قیام قائم در یک سال اتفاق می‌افتد.» (نعمانی، بی‌تا، 267) امام صادق علیه السلام به جزئیات بیشتری درباره زمان قیام سفیانی اشاره کرده و می‌فرمایند: «السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب و من اول خروجه الی آخره خمسه عشر شهرا سته اشهر یقاتل فیها فاذا ملک الکور الخمس ملک تسعه اشهر و لم یزد علیها یوما: سفیانی از نشانه‌های حتمی است و در ماه رجب شورش می‌کد. وقتی بر مناطق پنجگانه سیطره یافت، دقیقا نه ماه که حتی یک روز هم بیشتر نمی‌شود، حکومت خواهد کرد.» (همان، 202) از جنایات وحشیانه و کشتارهای فاجعه‌آمیز سفیانی نیز احادیثی در دسترس است که در این جا به یک روایت از امام علی علیه‌السلام اشاره می شود. ایشان فرمودند: «هفتاد نفر از صالحان (عالمان دینی) کشته می‌شوند که سردسته آن‌ها مرد با منزلتی است که سفیانی او را می‌سوزاند و خاکسترش را میان جولاء و خانقین برباد می‌دهد و این پس از آن است که در کوفه چهار هزار نفر کشته شده‌اند.» (مجلسی، بی‌تا، 52: 220) ب. خروج یمانی یکی دیگر از علامت‌های حتمی ظهور، خروج یمانی است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «... یمانی یکی از علائم حتمی است که هم زمان با سفیانی از صنعا پایتخت یمن، خروج می‌کند. نام دیگر او منصور است. روی او سفید و نورانی است. نام او را حسن یا حسین می خوانند. اصالتا قریشی است. همه را به سوی مهدی عجل الله تعالی فرجه فرا می‌خواند. پرچم اوسفید رنگ است. یمانی، سپاه سفیانی را در هم می‌کوبد که حتی گزارشگری از آن‌ها باقی نمی‌ماند، پسر سفیانی هم به دست یمانی کشته می‌شود. از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «در میان بیرق‌هایی که قبل از قیام مهدی علیه السلام بلند می‌شود، پرچمی هدایت کننده تر از پرچم یمانی وجود ندارد، آن پرچم هدایت است، چون به سوی صاحب شما مهدی علیه السلام دعوت می‌کند.» (نعمانی، بی‌تا، 284) ج. صحیه آسمانی یکی دیگر از نشانه‌هایی که حتما پیش از ظهور، اتفاق می‌افتد «صیحه آسمانی» است. این ندای آسمانی که بر اساس بعضی روایات، ندای جبرئیل علیه السلام است و در ماه رمضان شنیده می‌شود و از آن‌جا که قیام مهدی علیه السلام قیامی جهانی است و همگان منتظر آن هستند، یکی از راه‌های آگاهی مردم جهان از این رویداد، همین ندای آسمانی خواهد بود. در روایات غیر از صیحه از تعابیری چون ندا، صوت، فزعه و ... نیز استفاده شده است. آن چه از روایات به دست می‌اید این است: 1. وقوع آن، بشارت ظهور را به همراه خواهد داشت و به گونه‌ای خواهد بود که مردم را متوجه ظهور خواهد کرد. 2. محتوی و مضمون دعوت، بیان حقانیت و ظهور دادگستر الاهی، حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود، به گونه‌ای که مردم به درستی آن را درک کرده و متوجه آن می‌شوند که وی همان موعود و منجی حقیقی است. بنابر نظر علامه طباطبایی رحمه الله علیه، قرآن کریم نیز این واقعه را پیشگویی کرده است. آن جا که می‌فرماید: «واستَمِعُ یَوم یُنادِ المُناد مِن مَکانٍ قَریب؛ و روزی منادی از جایی نزدیک ندا در می‌دهد، به گوش باش. یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحهَ بِالحَقِّ ذَلِکَ یَومُ الخُروج؛ روزی که فریاد {رستاخیز} را به حق می‌شنوند، آن روز {روز} روز بیرون آمدن {از زمین} است. به ندای روزی که منادی حق از مکان نزدیک ندا کند گوش فرادار. روزی که خلق، صیحه را به حق بشنوند، آن روز، روز خروج است.» (ق:41- 42) امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «ندا کننده‌ای از آسمان، نام قائم را ندا می‌کند. پس هرکه در شرق و غرب است، آن را می‌شنود، از وحشت این صدا، خوابیده‌ها بیدار، ایستادگان نشسته و نشستگان بر دو پای خویش می‌ایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و ندای وی را اجابت کند، زیرا صدای نخست، صدای جبرئیل روح‌الامین است.» (نعمانی، بی‌تا، 284) د. قتل نفس زکیه «نفس زکیه» به معنای شخصی است که به رشد و کمال رسیده یا انسان پاک و بی‌گناه است که قتلی مرتکب نشده است. در قرآن کریم در مورد حضرت موسی علیه السلام که در اعتراض به کار حضرت خضر علیه السلام می‌فرماید: «آیا شخص بی‌گناهی را بدون این که کسی را به قتل رسانده باشد کشتی؟» (کهف:74) قتل نفس زکیه، یکی از نشانه‌های حتمی ظهور ذکر شده است و در منابع شیعه، روایات آن متواتر است. مقصود از قتل نفس زکیه این است که اندکی پیش از قیام امام مهدی علیه السلام شخصیت برجسته یا بی‌گناهی به دست مخالفان حضرت کشته می‌شود. زمان این رخداد بر اساس بعضی روایات پانزده شب، پیش از قیام امام مهدی علیه السلام می‌باشد. امام صادق علیه السلام در اینباره می‌فرمایند: «بین قیام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و کشته شدن نفس زکیّه، تنها پانزده شب فاصله است.» (صدوق، 1395، 2: 554) در روایات از نفس زکیه، به «غلام» تعبیر شده است و این ممکن است بدان جهت باشد که او به هنگام شهادت نوجوان و یا جوان خواهد بود و بدان جهت «نفس زکیه» نامیده شده، که بدون هیچ جرم و گناهی، تنها به خاطر رساندن پیام شفاهی حضرت مهدی علیه السلام به مردم مکه به دست اشرار کشته می‌شود. (قزوینی، 1375، 559) ه. خسف بیداء خسف، به معنای فرو رفتن است و بیداء منطقه‌ای است که میان مکه و مدینه می‌باشد. منظور از خسف بیداء این است که سفیانی برای مقابله با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه لشکری به سمت مکه روانه می‌کند؛ هنگامی که لشکر او به منطقه بیداء می‌رسد، به صورت معجزه‌آسا در زمین فرو می‌روند. امام باقر علیه السلام در این باره می‌فرمایند: «به فرمانده سپاه سفیانی خبر می‌رسد که مهدی به سوی مکه رفته است، پس لشکری را در پی او روانه می‌کند... چون لشکر سفیانی به سرزمین بیداء رسید، ندا دهنده‌ای از آسمان آواز می‌دهد، ای سرزمین بیداء آنان را نابود کن! پس آن سرزمین لشکر را در خود فرو می‌برد.» (نعمانی، بی‌تا، 289) از حضرت باقر علیه السلام نقل شده است که در تفسیر آیه: «وَ لَو تَری إذ فَزَعوا فَلا فَوتٌ وَ أَخَذوا مِن مَکانٍ قَریب: و ای کاش می‌دیدی هنگامی را که {کافران} وحشت‌زده‌اند {آن‌جا که راه} گریزی نمانده است و از جایی نزدیک گرفتار آمده‌اند.» (سبا:51) اشاره به این است که در سرزمین بیداء، لشکریان سفیانی به زمین فرو خواهند رفت که جمعیت آن‌ها طبق روایات سیصد هزار نفر است. (مجلسی، بی‌تا، 52: 685) علامه طباطبایی رحمه الله علیه در تفسیر این آیه آورده است: «و اگر ببینی هنگامی که کفار به فزع می‌آیند، پس در پیشگاه خدا فراری نیست و چیزی از او فوت نمی‌شود، بلکه از جایی نزدیک دستگیر می شود و کافران در آن حال که عذاب دوزخ را ببینند، پشیمان شوند و گویند ما به حق ایمان آوردیم و با این همه دوری از مقام ایمان کجا به مقام نایل توانند شد، در صورتی که آن‌ها به رسول حق، جنون و سحر و کذب که از مقام او بسیار دور است نسبت می‌دادند و امروز میان آن‌ها و آرزوهایشان که به دنیا برگردند و توبه کنند و ایمانشان را بپذیرند تا از عذاب رهایی یابند، به کلی دوری و مباینت افکندند، چنان که به امثال آن‌ها از امم گذشته که آن هم مانند ایشان در شک و ریب بودند، چنین کردند.» (طباطبایی، 1368، 32: 307-309) بعضی از احادیثی که در بحارالانوار آمده، نیز این آیه را اشاره به سفیانی و لشکر او می‌دانند. علامه در تفسیر این آیه از قمی روایت می‌کنند که امام جعفر علیه السلام فرمودند: «به خدا سوگند گویا همین الان می‌بینم قائم را که به حجر تکیه داده، آن‌گاه مردم را به رعایت حقش به خدا سوگند می‌دهد... و آن گاه که به بیداء می‌رسد، لشکر سفیانی در برابرش صف آرایی می‌کند، پس خداوند عزوجل زمین را دستور می‌دهد تا پای ایشان را در خود فرو ببرد و بگیرد و در همین مورد است که ذیل آیه آمده است که آنها می‌گویند ما به قائم آل محمد صلی الله علیه و آله ایمان آوردیم ....و بین آنان و عذاب نشدن حائل ایجاد می‌شود... یعنی آن‌ها قبل از ایشان بودند هلاک شدند.» (همان) 2. 2. نشانه‌های غیر حتمی (غیر قطعی) ظهور بخشی از نشانه‌های ظهور را «نشانه‌های غیر حتمی» می‌نامند. مفهوم آن‌ها این است که که رخ دادن این گون علائم حتمی نیست، بلکه ممکن است واقع شود یا نشود. بنابراین حوادثی را غیر‌حتمی ظهور گویند که به طور مطلق از علائم ظهور نیستند. لذا علائمی که در مورد حتمی بودن آن‌ها نص صریحی در روایات وجود نداشته باشد و احتمال رخ دادن آن‌ها وجود دارد را علائم غیر حتمی می‌گویند. این علائم می‌توانند رخ دادهای طبیعی یا وقایع غیر طبیعی باشند که در روایات به تعداد زیادی از آن‌ها اشاره شده است. مانند خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی در ماه رمضان، آشکار شدن فتنه‌ها و قیام مردی از خراسان. امام صادق علیه السلام در روایتی به 108 مورد از این وقایع اشاره کرده‌اند. (ر.ک: مجلسی، بی‌تا، 2: 256-260) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «چهار فتنه به امت من خواهد رسید که در فتنه اول، خون‌ریزی و در دومی، خون‌ها و اموال و در فتنه سوم، خون‌ها و اموال و زنان، حلال شمرده می‌شوند. چهارمین فتنه و آشوب فتنه‌ای است که کور و کر و همه گیر است و همه چون کشتی متلاطم در دریا هیچ کس از آن پناهی نمی‌یابد، آن فتنه از شام برخاسته و عراق را فرا می‌گیرد و ....» (ابن طاووس، 1382، 17) در ادامه مختصرا به این نشانه‌ها که به دو دسته علائم طبیعی و علائم اجتماعی تقسیم بندی می‌شوند اشاره می‌شود: 2. 2. 1. علائم طبیعی این به آن معنی است که قبل از ظهور، در علائم طبیعت نیز تحولاتی رخ خواهد داد که از حالت معمول آن خارج است و موجبات ناراحتی، نگرانی و مشکلات زیادی برای مردم آن زمان می‌شود. الف. نزول باران‌های عذاب یکی از این موارد، نزول باران‌هایی است که به جای آن‌که موجب رحمت الاهی باشد، عذاب را بر مردم نازل می‌کنند؛ چنان‌چه امام صادق علیه السلام فرمودند: «پیش از ظهور قائم علیه السلام سال پر بارانی است، به حدی که میوه ها روی درخت، فاسد می‌شوند و خرما در روی نخل تباه می‌شود. در وقوع این نشانه‌ها شک نداشته باشید.» (طبسی، 1382، 274) ب. زلزله طبق روایات، زلزله از بلایایی است که در اثر رفتار مردم در آخرالزمان فراوان دیده می‌شود. پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «زمین لرزه‌ای در شام اتفاق می‌افتد که صدهزار نفرهلاک می‌شوند...» (همان، 277) و در حدیث دیگری آمده است که «قسمت اعظم شهر بغداد در اثر زلزله زیر آوار می‌ماند....» (مجلسی، بی‌تا، 52: 220) ج. خسوف و کسوف یکی از حوادث طبیعی که مقارن با ظهور حضرت مهدی علیه السلام رخ می‌دهد، خسوف و کسوف است. غیر عادی بودن آن از این جهت است که حادث شدن این دو حادثه بر خلاف عادت طبیعت است؛ به این معنا که کسوف در وسط ماه و خسوف در اوایل ماه اتفاق می‌افتد. شیخ طوسی از امام باقر علیه السلام چنین نقل می کند: «دو نشانه قبل از قیام قائم تحقق می‌یابد که از زمان فرود آمدن حضرت آدم در زمین تحقق نیافته است؛ یکی کسوف خورشید در پنجم ماه رمضان و دیگری خسوف ماه در آخر ماه رمضان....» (کلینی، 1388، 8: 212) در برخی از روایات در علائم طبیعی به به وقوع صاعقه و بادهای زرد، سرخ و سیاه نیز اشاره شده است که از آن‌ها به عنوان بلا و مصیبت یاد می‌شود و نتیجه اعمال زشت مردمان آن زمان فساد و تباهی آنان است. پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «هنگامی که سنت را ترک کنید، بدعت ظاهر می‌شود، از چنین زمانی منتظر باد سرخ، خسف، مسخ و غلبه دشمن باشید.» (رضوانی، 1387، 50- 53) د. دستی در آسمان امام صادق علیه السلام در روایتی به این نشانه غیر طبیعی اشاره دارند که: «نشانه آن روز کف دستی از آسمان در حال اشاره کردن است که مردم به آن نگاه می کنند و..... » و در جایی دیگر آمده است: «چهره‌ای که در ماه طلوع می‌کند و دست نمایانی که اشاره می‌کند و ندایی از آسمان که تمام اهل زمین به زبان خود آن را می‌شنوند.» (نعمانی، بی‌تا، 169) 2. 2. 2. علائم اجتماعی ظهور بخشی از علائم ظهور، مربوط به شرایط اجتماعی جهان پیش از ظهور می‌باشد و وقایع مختلفی که از جهت مسایل اجتماعی در جهان رخ می دهد؛ مانند روابط انسانی، مسائل اخلاقی، دیدگاه دینی، امور اقتصادی، امور امنیتی و حکومتی که به به طور خلاصه به آن‌ها اشاره می‌شود. الف. مشکلات دینداری در آخرالزمان سختی دینداری در آخر الزمان را می‌توان به دو عامل زیر تقسیم‌بندی نمود: الف. تشخیص و ظیفه: وظیفه یک مسلمان معتقد آن است که وظایف دینی خود را بشناسد و به آنها عمل کند. در زمان حضور امام، تشخیص وظیفه دینی راحت است؛ چون افراد از امام کسب تکلیف می‌کنند، اما در زمان غیبت، این وظیفه به صورت کامل به عهده خود شیعیان است و تشخیص وظیفه مسأله بسیار مهمی است و امکان خطا و اشتباه وجود دارد. البته امامان شیعه، شیعیان را به حال خود وانگذاشته‌اند و به آنها توصیه نموده‌اند که در زمان غیبت امام به علما و کارشناسان دینی و اسلام‌شناسان دینی و اسلام‌شناسان فقیه مراجعه کند و برای تشخیص وظیفه از آنان مدد جویند. (فلاح، 1386، 112) در توقیعی از امام عصر علیه السلام آمده است که می‌فرمایند: «و امَّا الحَوادِثُ الواقِعَه فَارجِعوا فیها الَی رُواهِ حَدیثِنا» (صدوق،1395، 2:483) بنابراین یکی از مشکلات دین‌داری، تشخیص وظیفه صحیح است. ب. ظواهر فریبنده دنیای امروز، یکی دیگر از عوامل سخت دین‌داری در دوره آخرالزمان، وضعیت فرهنگی دنیای مادی است. از یک طرف غول‌های ارتباط جمعی و رسانه‌ای به شدت با اسلام درگیر شده‌اند و با انواع تخریب‌ها و سیاه‌نمایی کردن ها سعی بر آن دارند که چهره خشن و سیاهی از اسلام نشان دهند و در این کار، چنان ماهرانه و شیطنت‌آمیز واقعیت را تحریف و تخریب می‌کنند که حتی برخی از مسلمانان نیز دچار تردید شده و گاه از دین‌داری خود شرمنده‌اند. ب. ضعف جایگاه قرآن در آخرالزمان پیش از زمان ظهور، از قرآن جز اسمی باقی نمی‌ماند و مردم از محتوای قرآن و حقیقت آن دور می‌شوند. این دور شدن به چند شکل اتفاق می‌افتد: اول: توجه بیش از حد به ظاهر و غفلت از محتوا. مردم به جای این که به دنبال فهم معانی قرآن باشند، بیشتر به خواندن آن و صوت و لحن ارزش می‌دهند؛ اما برای ترجمه، تفسیر و فهم پیام قرآن، اهتمام لازم را خرج نمی‌کنند؛ چنین افرادی جز اسمی از قرآن نمی‌دانند و نزد آنان قرآن همان صداهای زیباست. همت افراد در نوشتن قرآن به خط های زیبا و چاپ انواع قرآن در خط‌ها و اندازه‌های مختلف است، اما در معنای آن تدبر نمی‌کنند، نزد این گروه، قرآن جز خطی نیست. (مجلسی، بی‌تا،25: 130-132) دوم: تفسیر به رأی توسط افراد غیر متخصص و گم شدن هدف اصلی قرآن. به قدری برداشت‌های غیر معقول و معانی مختلف از قرآن عرضه می شود که معنای اصلی و منظور از نزول قرآن، بین مردم گم می شود و کسی نمی داند منظور خداوند از نزول فلان آیه یا کل قرآن چیست؟ در این صورت از قرآن جز اسمی باقی نخواهد ماند. البته این نکته قابل توجه است که این مسأله حالت غالبی دارد؛ یعنی مسلمانان از حقیقت قرآن فاصله می‌گیرند؛ ولی در همان حال، گروهی هستند که عمل به دستورهای قرآن و اهداف اسلام را در متن زندگی خود قرار می دهند به ویژه شیعیان حقیقی که تحت تعالیم اهل بیت علیهم‌السلام هستند. ج. سردی عواطف انسانی رسول گرامی صلی الله علیه و اله وضعیت آخرالزمان را از نظر روابط انسانی و عاطفی چنین بیان می کند: « در آن روزگار بزرگتران به کوچکتران؛ رحم نمی‌کنند و قوی بر ضعیف ترحم نمی کند. در آن هنگام، خدا به او (مهدی عجل الله تعال فرجه) اذن ظهور می‌دهد.» (مجلسی، بی‌تا، 52:380) قیامت برپا نمی‌شود و تا آن زمان فرا می‌رسد که مردی (از شدت فقر) به اقوام و خویشان مراجعه می‌کند و خویشان را قسم می‌دهند، همسایه از همسایه کمک می طلبد و او به همسایگی قسم می دهد ولی همسایه‌اش کمک نمی‌کند.» (همان) د. فساد اخلاقی احادیث زیادی از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد فساد اخلاقی در دوران پیش از ظهور نقل شده است که با بیان دو حدیث زیر می‌توان به عمق فساد در آن دوران پی برد: ایشان فرمودند: «قیامت برپا نمی‌شود تا آن که زنی را در روز روشن به طور آشکار از چنگ صاحبش گرفته و در وسط راه به عنف تعدی می‌کنند ولی احدی این کار را نکوهش نکند و از آن جلوگیری ننماید. بلکه می‌گویند ای کاش کمی از وسط راه کنار می‌رفتی و کارت را انجام می‌دادی.» (صدوق، 1395، 2:465) محمد بن مسلم می‌گوید به امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا قائم عجل الله تعالی فرجه شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ امام فرمود: هنگامی که مردان، خود را شبیه زنان کنند و زنان، شبیه مردان شوند آن‌گاه که مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان.» (همان، 2:465) بر اساس این روایات می‌توان نتیجه گرفت که در آن روزگار، فساد و بی‌بند و باری اخلاقی به طور گسترده‌ای افزایش می‌یابد. قبح و زشتی کردارهای حیوانی گروهی انسان نما بر اثر گسترش فساد فراگیر می شود و کمتر کسی می‌تواند یا می‌خواهد از آن جلوگیری کند. ه. عدم امنیت پیش از ظهور بر اثر تجاوز قدرت های بزرگ، امنیت از میان حکومت‌های کوچک و ملت‌های ضعیف، رخت برخواهد بست و آزادی و امنیت مفهومی نخواهد داشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این مورد می‌فرمایند: «ای اباحمزه، حضرت قائم علیه السلام قیام نمی‌کند مگر در دورانی که خوف و ترس شدید و مصیبت ها و فتنه‌ها بر جامعه حاکم باشد، تا جایی که هر آرزومندی هرشب و روز آرزوی مرگ می کند.» (همان، 154) ناامیدی مردم از نجات، به اسارت رفتن مسلمانان، افزایش مرگ‌های ناگهانی، نداشتن دادرس، جنگ و کشتار از جمله اوضاع اجتماعی پیش از ظهور می‌باشد که در منابع حدیثی به آن اشاره شده است. و. شرایط نامناسب اقتصادی قبل از ظهور از نشانه‌های پیش از ظهور حضرت، کسادی تجارت است. امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند: «حلال تحریم شود و حرام مجاز، مال کلان در راه غضب الاهی خرج می‌شود، هرکس روزی حلال می‌جوید مورد سرزنش قرار می‌گیرد و جوینده حرام مورد ستایش قرار و تعظیم است. سلطان مواد غذایی را احتکار می‌کند، مرد مال بسیار دارد ولی از وقتی آن را پیدا کرده، زکات آن را نپرداخته.....» (همان، 52: 254-260) ز. نابسامانی حکومت پیش از ظهور یکی از مسائلی که جامعه بشری پیش از ظهور امام علیه السلام از آن رنج می‌برد، بیدادگری و ستمی است که به وسیله حکومت‌ها بر مردم می‌رود. بیم و ترسی که غالبا از حکومت‌های زمامدران ستمگر و خودسر جهان سرچشمه می‌گیرد. «مرد شرافتمند دارای زن و فرزند در آخرالزمان به سبب رنج‌ها و گرفتاری‌هایی که از سوی فرمانروایان، می‌بیند آرزوی مرگ می‌کند.» (ابن طاووس، 1382ش، 77) ح. وفور جنگ و کشتار در زمان پیش از ظهور، جنگ‌هایی میان اهل حق و باطل درمی‌گیرد یا بر سر رقابت‌های مادی و سیاسی روی می‌دهد که در نهایت بدون پیروزی هیچ کدام با بر جا گذاشتن انبوهی از کشته‌ها به پایان می‌رسد. امام رضا علیه السلام می‌فرمایند: «پیش از ظهور، کشتارهای پی در پی و بی‌وقفه رخ خواهد داد.» (صدوق، 1395، 2:655) امام‌ علی علیه السلام در خطبه‌ای از نهج البلاغه، جنگ‌های مهیب و خطرناک که در آخر الزمان رخ می‌دهد را چنین پیش‌بینی می‌کند و می‌فرماید: «جنگ روی پای خودش می‌ایستد، دندان‌های خویش را نشان می‌دهد؛ مثل درنده‌ای که دندان نشان می‌دهد، شیر پستان خودش را نشان می‌دهد؛ یعنی آن ستیزه‌جویان و آتش‌افروزان جنگ نگاه می‌کنند، می‌بینند این پستان جنگ خوب شیر می‌دهد؛ یعنی به نفعشان کار می‌کند، اما نمی‌دانند عاقبت این جنگ به ضرر خودشان است...... بدانید فردا آبستن چیزهایی است که هیچ پیش‌بینی نمی‌کنید؛ ولی بدانید که هست و فردا با خود خواهد آورد.» (نهج البلاغه، خطبه 138) 3. نتیجه‌گیری در منابع اسلامی انبوهی از رخدادهای طبیعی و غیر طبیعی و دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی به عنوان نشانه‌های ظهور یاد شده‌اند که از نظر درجه و اعتبار و درستی یکسان نیستند. زیرا اول این که برخی از آن‌ها در منابع معتبر ذکر شده‌اند و از نظر سند و دلالت استوارند؛ در حالی که برخی از آن‌ها در کتاب‌های عامه و دست دوم یاد شده‌اند که اعتبار زیادی ندارند. دوم این که برخی از این نشانه‌ها، تنها نشانه ظهورند و برخی هم نشانه قیامتند. سوم این که برخی از نشانه‌ها کلی و محوری هستند و برخی دیگر نمایانگر مسایل جزئی که گاه همه آن‌ها را می‌توان در یک عنوان واحد ذکر کرد. بنابراین نمی‌توان تعداد نشانه‌ها را به طور دقیق مشخص نمود. در مورد علائم حتمی ظهور با توجه به این که نشانه ظهور باشند یا نشانه قیامت، بین دو تا پنج مورد ذکر شده است. چنان‌که بیان شد؛ امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «پیش از ظهور قائم، پنج نشانه حتمی است، یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، قتل نفس‌زکیّه، فرورفتن بیابان (خسف بیداء).» در مورد نشانه‌های غیر حتمی نیز مفهوم آن‌ها این است که رخ دادن این گونه علائم حتمی نیست، بلکه ممکن است واقع شود یا نشود. بنابراین حوادثی را غیر‌حتمی ظهور گویند که به طور مطلق از علائم ظهور نیستند. این علائم می‌توانند رخ‌دادهای طبیعی یا وقایع غیر طبیعی باشند که در روایات به تعداد زیادی از آن‌ها اشاره شده است. مانند خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی در ماه رمضان، آشکار شدن فتنه‌ها و قیام مردی از خراسان. در مورد علائم غیر حتمی، تعداد آن‌ها بسیار است، تنها در یک روایت امام صادق علیه‌السلام صد و هشت مورد علامت را بیان می‌کند. این علائم را می‌توان به علائم طبیعی مانند زلزله، خسوف و کسوف و همچنین علائم اجتماعی مانند روابط انسانی، مسائل اخلاقی، امور اقتصادی، امور امنیتی و حکومتی تقسیم نمود. فهرست منابع - قرآن کریم [1] نهج البلاغه. (1379) ترجمه کاظم ارفع( چاپ اول)، فیض کاشانی، نشر تربیت. [2] ابن طاووس، ع. م. (1382) ملاحم و الفتن، نجف، طلیعه النور. [3] تونه‌ای، م. (1388) فرهنگ الفبایی مهدویت (موعود نامه)، (چاپ یازدهم)، میراث ماندگار. [4] رضوانی، ع. ا. (1387) سلسله مباحث مهدویت، (چاپ چهارم)، مسجد مقدس جمکران. [5] صدوق، ا. (1395ق) کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، جلد 1 و 2، دار الحدیث، قم. [6] فلاح، م. (1386) مقدمات ظهور، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه. [7] کلینی، م. (1388) الکافی، ایران. [8] طباطبایی، م. (1368) تفسیر المیزان، جلد 13، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی. [9 ] طبسی، ن. (1382) چشم اندازی به حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه، بوستان کتاب قم. [10] قزوینی، م. ک. (1375) امام مهدی از ولادت تا ظهور، آفاق. [11] مجلسی، م. (بی‌تا) بحار الانوار الدرر الاخبار الائمه الاطهار، جلد‌های 51- 52- 53، دارالکتب الاسلامیه، تهران. [12] نعمانی، م. ا. (بی‌تا) الغیبه، بی‌جا.